تبليغاتX
ببخش اگر در نبودت گریه کردم
چت روم عمومی

وقتـــــــــی خورشید شروع به تابیدن میکند، یا وقتی برگهای پاییزی شروع به ریزش میکنند و هنگامی که قطره های ریز شبنم بر روی برگ سبز درختان مینشینند آن هنگام است که به درون دل کوچیک خودم پا میگذارم و به خاطرات گذشتـــه می اندیشم.

آری؛ آن هنگام است که از پنجره باز و گشوده به جنگل سبــز و به آسمان آبی مینگرم و به یاد تــو  تـــمام ستــارگان آسمان را تـــک به تـــک میشمارم!

تـــو را گم کرده ام امروز ... و حالا لحظه های من ... گرفتـــار سکوتی سرد و سنگینند!

و چشمانم که تـــــا دیروز به عشقت میدرخشیدند، نمیدانی چه غمگینند، چراغ روشن شب بود بــــرایم چشم های تـــو ... نمیدانم چه خواهد شد، پر از دلشـــوره ام! ...

بی تــاب و دلگـــیرم! کجا ماندی که من بی تـــو هزاران بار در هر لحظه میمــــیرم!

واسه این آپــــــــــم به کسی نگفتم !

این آپو که همش حرفای دلمه تــــقدیم میکنم به .... !  

+ مورخ پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 21:11 نویسنده فراموش شده! LONELY |

... و پاییز تکه ای از اندوه توست، وقتی آرام و متین روی برگهای ارغوانی زیر سایه ی یک سپیدار پخش میشود، و من مهاجرترین مرغی که سرزمین تک تک نگاه های ساکنان اینجا را به هوای صیادی از تبار فرشته های قصه های دور گشت و هم چنان در بی آشنایی به سر میبرد ، تا آنکه تو ...

سلام دوستای گلم، امیدوارم که حال همتون خوب باشه و همتون شاد و سرحال باشید، عیدتونم مفاااارک باشه  نماز و روزه هاتونم قفوووووول   باشه ،

فردا ۱ مهر ماه هستش،شاید خیلیهاتون یاد مدرسه و دانشگاه بیوفتید، اما من یاد یه نفر می افتم که همیشه عاشقش بودم و هستم و خواهم بود، فردا تولدشه ... تولد اولین دختری که عاشقش شدم،

تولد مریمم

از همینجا بهش میگم : مریم پاییزی من  تــــــــــــــــــــــــفلدتـــــــــــــــــ مفاااارک باشه عسیس قلبم

اینم کیک تـــــــــــــــفلدشه بچه ها؛ زود بخورید تا گرم نشده

+ مورخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 6:40 نویسنده فراموش شده! LONELY |

شب که میرسد به خودم وعده میدهم که فردا صبح به تو خواهم گفت!

صبح که میرسد و نمیتوانم بگویم رسیدن شب را بهانه میکنم ! و باز شب میرسد و شب های دیگر !

و من ، هیچوقت نمیتوانم حقیقت را به تو بگویم !

بگذار میان شب و روز باقی بماند که چقدر  دوستت دارم  


سلام دوستای گلم

منم دیگه دارم کم کم رفتنی میشم

شاید کمتر بیام اینورا آخه بجز درسای پیش دانشگاهی باید درسای سالای گذشته رو هم مرور کنم

واقعا دلم برای همتون تنگ میشه

شاید دیگه وقت نشه بیام پیشتون حلالم کنید 

التماس دعا  

یا علی   

+ مورخ چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 18:2 نویسنده فراموش شده! LONELY |

این شب ها را از دست ندهید. دیدید چقدر زود گذشت؟

دیدید این ماه هم درحال تمام شدن است؟ دیدید این ماه هم چقدر زود از نیمه گذشت و به دهه آخر به همان شور و شوق و امید و نیاز و راز نزدیک شدیم ؟

دیدید که شب ضربت خوردن حضرت علی (ع) چه زود رسید؟

دیدید که شبهای قدر شبهای سرنوشت ساز شبهای دعا تا صبح رسید؟

پس این شبها را از دست ندهید.

کجا میخواهید دعا بخوانید و قرآن برسر بگذارید؟ ببینید برایتان مهم است کنار آدمهای خاصی زار بگریید یا نه؟!

ببینید در آن لحظه های خاموشی چراغ لحظه هایی که میخواهید دست به دعا بردارید

و ۱۰بار الله اکبر بگویید دوست دارید صدای چه کسی را بشنوید؟!

ببینید با صدای چه کسی میخواهید دعای جوشن کبیر در گوشتان خوانده شود؟!

راههای دعا و نیاز باز است و به اندازه آدمهای روی زمین راه وجود دارد و مکان.

التماس دعا 

حتی شما دوست عسیس 

 

یک پست پایین تر کامنت بذارید   

+ مورخ چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 19:30 نویسنده فراموش شده! LONELY

سلام به همه دوستای گلم

میسی از اینکه هیچوقت تنهام نمیذارید و همیشه پیشم میاید

قرار بود من فقط یکبار در هفته آپ کنم اما ...

امروز یکمی دلم گرفته بود    

امروز یکی از دوستام که برام خیلی عزیز میگفت خیلی تغییر کردم!

میگفت اصلا" اونی نیستم که قبلا" بودم!

شما ها چی فکر میکنید؟! من تغییر کردم؟؟؟!!!

 

این آهنگ تقدیم به تو که بدونی من تغییر نکردم!

عشق من دلم گرفته چرا رفتی نمیدونم

اگه برنگردی پیشم به امید کی بمونم

لحظه ای نگات می ارزه به همه چشما توو دنیا

 تو رو داشتن آرزومه حتی تو خواب و تو رویا

وقتی توو سیاهی شب تن تو توو خواب ناز

یه کسی یه جای دنیا با تو رویاشو میسازه

وقتی دلتنگ تو میشه تا سپیده بی قراره

نمیتونه حتی بی تو چشماشو رو هم بذاره

بی تو دنیا رو نمیخوام بی تو دنیا رو نمیخوام

بی تو دنیا رو نمیخوام بی تو دنیا رو نمیخوام

عشق من از وقتی رفتی خنده رو لبم نیومد

بدجوری هواتو کردم به خدا صبرم سر اومد

شما ها چی میگید ؟!  باهام قهره ؟!                                

+ مورخ شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:43 نویسنده فراموش شده! LONELY |

اگر دور از هم باشیم احساسمون مشترکه ...

اگر نزدیک هم باشیم دلمون برای همدیگه تنگ میشه ...

چی میتونه تو دنیا من و تو رو از هم جدا کنه ؟!!! ...

 

 من بدون تو میتونم زندگی کنم !...

اما نمیتونم شاد غمگین یا ناراحت باشم !

نمیتونم بخندم یا گریه کنم !...

دوستت دارم خیلی زیاد

+ مورخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 17:42 نویسنده فراموش شده! LONELY |

! please not forget me

اگر وقت کردی به آسمان نگاه کن !

ببین بعضی وقتها آبی است

گاهی سفید

و گاهی هم سرخ !

پشت پرده همه این تغییر و تحول یک دلیلی هست

برای دور بودن آسمان و آن دلیل هم خود ...

دلیلی هست برای زنده ماندن انسان ها.

اما ما گاهی با انسانهائی دوست میشویم که صافند مثل کف دست

ولی در درونشان مثل رنگ سرخ آسمان آتشین و غضبناکند و

خودمان هم نمیدانیم دلیل این دوروئی چیست؟!

اگر دلیلش را پیدا کردی به من هم بگویید ...

شما بگویید ... دلیلش چیست؟!

 

منتظرم ! 

+ مورخ سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 15:44 نویسنده فراموش شده! LONELY |

سلام به همه ی دوستای گلم امیدوارم که حالتون

خوب باشه و تشکر از اینکه به این وبم هم میاید

خب آپ این هفته یکم درباره ی خودم هست و جوابهای

سوال بعضیهاتون من متولد آخرین ماه اولین

فصل زندگی ... یعنی ۱۸/خرداد/۱۳۷۱

و فرزند دوم و آخر خانواده هستم.

سال دیگه هم باید در کنکور شرکت کنم

پس از همین الآن شروع کنید به دعا کردن

درضمن به خدا زندگی من ربطی به آپام نداره ...

بابا به خدا شکست عشقی من نداشتم  

انقدر نپرسیییییییییییییید

خب اگه تعریف از خودم نباشه حالا میخوام خصوصیات

خوب و شاید بد خودم رو بگم خوشگلم  و خوش اخلاقم

ولی اگه عصبانی بشم ... دیگه خودتون میدونید!...

مهربون... با محبت... احساساتی البته در حد معقول...

با وفا... کم طاقت... راستگو...

و ... البته مهمتر از همه امانتدار و... هستم

اگه کسی رو دوست داشته باشم کمتر بهش میگم ...

جمله ی معروفی هست که میگه :

دوست داشتن همیشه گفتن نیست!...

گاه سکوت است و نگاه

هههههههههههههههههه

خب فعلا بسه بدو برو کامنت بذار ببینم

+ مورخ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 16:30 نویسنده فراموش شده! LONELY |

چقدر سخت انتظار...

چقدر بد دلتنگی...

چقدر خوبه خاطرات خوش گذشته ی با تو بودن...

چقدر دلگیر این ساعت های باقی مانده ی عمرم...

چقدر شیرین به یاد تو بودن...

چقدر غمگین سکوت و بیخیالی تو...

چقدر.....!

هر روز دلتنگی پشت دلتنگی و انتظار برای دیدنت,  برای شنیدن صدات , برای بوییدنت , برای

بوسیدنت!

چقدر دلتنگتم... اونقدر که فقط خدا میدونه...

بعد از هر دلتنگی, امیدی توی ذهنم و تمامی وجودم پیدا میشه... اما بعد از سیاهی شب و کمی دلتنگی و انتظار... دوباره صبح فرا میرسه...

مثل صبح های گذشته ... !

چقدر دوست دارم این روزها گریه کنم!

دلم خیلی میگیره ! خیلی دلتنگ میشم !

خیلی انتظار میکشم!

تنها کارم دلتنگی و انتظاره !

اما تا کی؟!

تا چه وقت ؟!

شاید تا آخر عمرم!...

اما نه باید فراموشی بگیرم! نه نه نه !!!... باید بخوام تا بتونم! چون خواستن توانستن است!

اما... اگر بخوام بازم نمیتونم! ناتوانم ! ناتوان !...

دلم تنگه... دلم گرفته...

دوست دارم تنها باشم ... تنهای تنهای تنها...!

* آخر یه روز این گریه ها سوی چشامو میبره ... !

 اما تو.....

بگذار خودم باشم تکراری و بی برگشت...

یک عاشق تنها که دنبال خودش میگشت...


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com
+ مورخ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 16:12 نویسنده فراموش شده! LONELY |